تبليغاتX

به حرمت باران, هر گونه کپي برداري, ولو دوستانه, مجاز نـيـسـت

ذهن مخشوش

چهارشنبه 11 بهمن1385

از خودم برای خودم.

تا قبل از امروز زمان بر سرم می بارید.اما امروز...

آلبوم نینوای حسین علیزاده عجب حال و هوایی دارد.گویی حسین، زمان را هم اسیر خود کرده است.اهنگ در آمد سر می رسد.من را از خواب بیدار می کند.امروز روز خوبی است،من بیدار هستم و صدای در زدن وجدانم را می شنوم.در را باز می کنم ،هیچکس نیست.بر می گردم و دوباره سوالها شروع می شوند.باز هم همان سوال همیشگی.طلایه دار سوالهای ذهنم.

خداوندا،من چه کرده ام که اینقدر مرا دوست می داری؟ چگونه است که این دوست داشتن بی حد و حصر و بی هیچ قید و بندی بر سر من می بارد. با همان طراوت همیشگی،بی هیچ تکرار و خستگی؟

اما من .........

و این کمی ترسناک است.مگر نمی گویند هر که در این بزم مقرب تر است ........پس چرا؟

می خواهم گریه کنم .نه امروز جای داد زدن و گریه کردن نیست.نه،روز خالی شدن هم نیست.امروز روز پر شدن است.غم های سر بر آورده چندان هم تلخ نیست.شیرینی خاصی دارد.اهنگهای حسین همه اینگونه اند.انسان را به فکر وا می دارند.

اهنگ های بعدی فرود و جامه دار است.باز هم در می زنند.در را باز می کنم.تنهایی است.شاید هم یکی به شکل خودم.وارد می شود.در را نمی بندد،من می بندم.دیدن او مرا به خود فرو می برد.از خودم می ترسم.چشمهایم را می بندم.از دیدن خودم شرم می کنم.صدای در می آید.چشمهایم را باز می کنم.او رفته است و در باز است...

اهنگ نغمه شرو ع شده و هنوز در باز است.......

پرور دگارا کمک کن،کمک کن در امور همیشگی غرق نشوم.


13:39 | توسط دل من |